مرصــــاد


عشق خدا

چهارشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۱۰:۵۵ ب.ظ

یه ایمیل حال خوب کن از یه دوست:

چند سال پیش ، در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت . 

مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد.مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد .

مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد . پسرشسرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد .

پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت :

" این زخمها را دوست دارم ، اینها خراشهای عشق مادرم هستند"

« گاهی مثل یک کودکِ قدرشناس خراشهای عشق خداوند را به خودت نشان بده، خواهی دید چقدر دوست داشتنی هستند »

۹۲/۰۲/۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
سید

نظرات  (۱۴)

من اینو با عمق وجود احساس کردم
اتفاقی در زندگیم افتاد(در کنکور) که اولش بخاطرش قدرناشناسی کردم و گفتم خدایا حق من این نبود....
اما یک سال بعد همون اتفاق مسیر زندگیم رو کلا عوض کرد....
به نحوی که اصلا تصورش رو نمیکردم
همون اتفاقی که بخاطرش قدرناشناسی کردم حالا مایه این شده که بگم:

خدایا از عمق وجودم شکرتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام

خوشحال میشم به وبم سر بزنی
سلام دوست عزیز. وبلاگتون زیبا و مطالبتون زیباتر است..خ.شحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید
موفق باشید
یادت باشد که افتادن یک برگ از درخت هم بی حکمت خدا نیست چه برسد باقی رخداد های زندگی !

پیشانیش را ببوسید ، قربان صدقه اش بروید

ﻣــــــــﺎدر را میگویم!

گاهى هم براى مادر ، ﻣـــــــــــــﺎدرى کنید …!
مادر ، امان از دل مادر
خدایا

حجالت میکشم
زخمهای تنم زخمهای دوری از توست...
آلوده ...آلوده
Madar,madar,madar,bodi kenaram va omid varam mesle ghabl poshtam dela mikhad baghalet konamo gerye konam madar
Delam barayat tang shode madar hamin baraye navazeshet baraye mahroniyat hamin.
خدای من
ای کسی که من و بزرگ کردی‏

ای کسی که خوبی و بدی رو در وجود من قرار دادی
ای کسی که از رگ گردن به من نزدیکتری
ای کسی از نیت های خوب و بد من با خبری
به زحمت یه چیز میخواستم بگم:
چی میشد زن و عین مرد می آفریدی
مثل مرد ریش و سبیل داشت
اندامش مثل مرد بود
تن صداش و حرف زدن شبیه به مرد بود
احساساتش مثل مرد بود
و غیره که میدانید
...
چرا این موجود زیبا خلق شد؟
...
بخدا قسم اگه عین مرد بود از 1000 کیلو متریشم رد نمیشدم
...
قبول دارم بعضی حرفا در مورد مردا رو ولی همه یک جور فکر نمیکنن
همانطور که همه زنها یه جور نیستن
خیلی جالب بود.
سلام!یک بیمار داشتید!حالشون چطوره؟!
۱۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۹:۱۰ فرداهای بهتر
خیلی زیبا بود.
آفرین
فوق العاده بود.
ممنون
با اجازتون ایمیل میکنم به دوستام متنتونو
دعا کنید انشاء هر چه زودتر امام زمانمون بیاد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی